قرمز سبز آبي خاکستري
در گذشته مرا برادرى بود كه در راه خدا برادريم مى‏نمود . خردى دنيا در ديده‏اش وى را در چشم من بزرگ مى‏داشت ، و شكم بر او سلطه‏اى نداشت ، پس آنچه نمى‏يافت آرزو نمى‏كرد و آنچه را مى‏يافت فراوان به كار نمى‏برد . بيشتر روزهايش را خاموش مى‏ماند ، و اگر سخن مى‏گفت گويندگان را از سخن مى‏ماند و تشنگى پرسندگان را فرو مى‏نشاند . افتاده بود و در ديده‏ها ناتوان ، و به هنگام كار چون شير بيشه و مار بيابان . تا نزد قاضى نمى‏رفت حجّت نمى‏آورد و كسى را كه عذرى داشت . سرزنش نمى‏نمود ، تا عذرش را مى‏شنود . از درد شكوه نمى‏نمود مگر آنگاه كه بهبود يافته بود . آنچه را مى‏كرد مى‏گفت و بدانچه نمى‏كرد دهان نمى‏گشود . اگر با او جدال مى‏كردند خاموشى مى‏گزيد و اگر در گفتار بر او پيروز مى‏شدند ، در خاموشى مغلوب نمى‏گرديد . بر آنچه مى‏شنود حريصتر بود تا آنچه گويد ، و گاهى كه او را دو كار پيش مى‏آمد مى‏نگريست كه كدام به خواهش نفس نزديكتر است تا راه مخالف آن را پويد بر شما باد چنين خصلتها را يافتن و در به دست آوردنش بر يكديگر پيشى گرفتن . و اگر نتوانستيد ، بدانيد كه اندك را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن . [نهج البلاغه]
پارسي يار
شبکه اجتماعي پارسي زبانان [نسخه آزمايشي]
عضويت